محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2621

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابو جعفر گويد : از پيش قصه رفتن محمد بن ابى بكر را به مصر ياد كرده‌ايم اينك دنباله خبر او را از روايت يزيد بن ظبيان همدانى ياد مىكنيم . گويد : وقتى مردم خربتا ابن مضاهم كلبى را كه محمد بن ابى بكر به مقابله آنها فرستاده بود كشتند ، معاوية بن حديج كندى سكونى به پا خاست و به دعوت خونخواهى عثمان پرداخت و كسانى دعوت او را پذيرفتند و كار مصر آشفته شد و چون على خبر يافت كه مردم آنجا بر ضد محمد بن ابى بكر برخاسته‌اند گفت : « مصر را يكى از دو مرد بايد : يارمان كه از آنجا معزولش كرديم ، يعنى قيس ، يا مالك ابن حارث ، يعنى اشتر . » گويد : وقتى على از صفين بازگشت اشتر را سوى جزيره كه عامل آنجا بوده بود پس فرستاد . به قيس بن سعد گفت : « با من باش و به كار نگهبانان من پرداز تا از كار حكميت فراغت يابيم آنگاه سوى آذربيجان رو . » قيس پيش على بماند و كار نگهبانان وى را عهده كرد و چون كار حكميت به سر رسيد على به مالك بن اشتر كه در نصيبين بود نوشت كه تو از جمله كسانى كه در كار اقامت دين بر آنها تكيه دارم و به كمكشان غرور بدكار را سركوب مىكنم و مرز خطرناك را استوار مىكنم ، محمد بن ابو بكر را عامل مصر كرده بودم . جمعى از خوارج بر ضد وى برخاستند ، وى جوانى نو كار بود و تجربهء جنگ نداشت و چيزها را نيازموده بود ، پيش من آى تا در اين كار بنگريم كه چه بايد كرد و يكى از ياران معتمد و نيكخواه را به كار خويش گمار و السلام . گويد : مالك پيش على آمد كه قصه مصر و خبر مردم آنجا را با وى در ميان نهاد و گفت : « كسى جز تو مرد اين كار نيست . خدايت رحمت كند . حركت كن كه اگر دستور نمىدهم راى ترا بس مىدانم ، در مهمات امور خويش از خدا كمك بخواه درشتى و نرمى را به هم در كن . آنجا كه نرمى بايد ، نرمى كن و وقتى جز به درشتى كار از پيش نرود ، درشتى كن . »